
ندا…!نگاه آخر تو …نگاه آخرت…! بپذیر که در این لحظه، اشکریزان شاعر آن نگاهم
ای بغض! بفشار این گلو را،ه
بلکه مرگ آرام کند درد مرا. ه
ای رگ! تو نمان پر زین خون،ه
که دل آید هرآیینه از سینه برون! ه
هجرت یاران برده از تاب مرا،ه
چه کنی با خرمن آتش زده ای افریدون!؟
Advertisement
One Comment
او با چشمان باز مرد … شرم بر آنان که با چشمان بسته زندگی می کنند