Skip navigation

سه شنبه هفته قبل، خونه بودیم که چندتا از بچه ها که صبح رفته بودن دانشگاه، زنگ زدن گفتن دانشگاه شلوغه. از قبل هم زمزمه اش بود که قراره خبرهایی بشه. بچه ها مثل همه جاهای دیگه تجمع اعتراضی داشتن به اوضاع جاری مملکت. تجمع مسالمت آمیزی بود و بدون حتی شکستن یک شیشه، تقاضای لغو امتحانها و آزادی یکی از بچه ها که روز قبل تو درگیریهای بابل دستگیر شده بودو داشتن. از اونجایی که تقریبا 70% دانشجوهای پردیس دانشگاه مازندران دخترن، تو جمعیت دخترهای زیادی هم بودند.
وقتی ما رسیدیم، دیدیم سه راه دانشگاهو بستن. عده ای از مامورین نیروی انتظامی، سر سه راه با چماقهای بلندی وایستاده بودن و بیشتر از اینکه از عبور و مرور ممانعت کنند، در مورد اراذل و اوباشی که حدود 500متر اونورتر، با چوب و چماق و قمه، جلوی سردر وایستاده بودن، هشدار میدادن!! بله پای این لباس شخصی ها به اینجا هم باز شده بود. به ناچار از ماشین پیاده شدیم و حالا بماند با چه وضعی وارد دانشگاه شدیم، آخه هر کی می خواست وارد دانشگاه بشه باید از تونل وحشت این جونورها هم رد می شد. اونها کاری هم به این نداشتن که دانشگاه، خونه دانشجوئه وخیلی از بچه ها هم فقط واسه امتحان دادن، اون روز تو دانشگاه بودن. حول حوش ساعت 1-1:30 که رفتیم تو دانشگاه، امتحانهای علوم پایه لغو شده بود و بچه ها جمع شده بودن تو دانشکده هنرومعماری و حقوق وعلوم سیاسی تا عده ای از دانشجوها که داشتن اونجا امتحان میدادنو منصرف کنن. یه یک ساعتی که بچه ها اینجا جمع بودن و شعار میدادن و دانشجوها رو ترغیب می کردن از امتحان دادن منصرف شن، تصمیم بر این شد که همه برن مسجد امام صادق، دم در که اونجا عده ای از بچه های علوم انسانی داشتن امتحان میدادن.
اونجا اراذل انصار از پشت میله های دانشگاه واسه بچه ها خط و نشون می کشیدن، وقتی یکی از دانشجوها از در رفت بیرون تا سوار تاکسی شه ریختن سرش و تا نیروی انتظامی به داد اون بنده خدا برسه، یه پس کتکش زدنو خونین و مالین سوار ماشین پلیسش کردن. این صحنه بچه ها رو تحریک کرد که چند دقیقه ای بر علیه اونها، شعارهای سنگینی بدن. تا اون موقع، حراست درهای دانشگاهو بسته بود که مثل اینکه همون دقایق از بالا بهشون دستور میرسه که درهارو باز کنن…یکی دوتا از نگهبانهای دانشگاه که اضطراب و نگرانی از چهرشون معلوم بود، اومدن به بچه ها تذکر دادن که الان درها باز شده، و اینها اگه بخوان حمله کنن، ما نمی تونیم جلوشونو بگیریم.
حدود ساعت 3-3/30 که امتحانهای بچه ها کم کم تموم می شد و خیلی از بچه ها که از صبح اونجا بودن، کم کم خسته شده بودن، اولین سرویسها واسه خروج از دانشگاه، آماده شدن. بچه ها همه مردد بودن چونکه صبح، قبل از اومدن ما دیده بودن که بیرون از دانشگاه ریختن سر اتوبوسها و چه بلایی سرشون آوردن.
یکی دوتا سرویس اول که رفتن، جلوی سردر اتفاقی نیفتاد، ولی خب هنوز بچه ها مردد و نگران بودن. چند دقیقه بعد که دوتا سرویس دیگه هم رفتن ، چیزی که توجه بچه ها رو جلب کرد این بود که چندتا از چماق و قمه بدست ها، موتورسوار با یه آمبولانس هم دنبالشون رفت. اینجا جو به هم ریخت و از اونجایی که تو اون محدوده تماس موبایلها هم قطع بود، این شایعه تقویت شد که اینجوری و با این ترفند، بچه هارو از دانشگاه می برن بیرون و ترتیبشونو میدن.
ما که از قبل، فکر قاراشمیش شدن اوضاعو میکردیم. اینجا به فکر راه فراری که از قبل در نظر گرفته بودیم، افتادیم وحول حوش ساعت 4 اکیپی شامل 4تا پسر و9 تا دختر،5تا علوم پایه ای و8تا شهرسازی، راهی شدیم و از پشت دانشگاه، از کوچه پس کوچه های باقرتنگه، با رعایت سکوت و موارد امنیتی از دانشگاه خارج شدیم. چون فاصله مون از سه راه خیلی کم بود(700-800 متر)یکی سر خیابون می ایستاد ووقتی تاکسی میگرفت، بقیه سوار میشدن. دخترهارو اینجوری راهی کردیم و خودمون طالب شدیم دوباره به دانشگاه برگردیم، که تو راه برگشت، عده ای از بچه هارو دیدیم که داشتن فرار می کردن و گفتن، انصاریها ریختن تو دانشگاه…در همین حین یکی از بچه ها تلفنی با خبر شد که بچه هایی که با سرویس میرفتن گفتن، سرویسهارو نگه میداشتن و هر کی لباس مشکی پوشیده بود و پیاده میکردن و با چوب و چماق و مشت و لقد، در حالی که بقیه دوستاشون از تو سرویس در حال نگاه کردن بودن، به جونشون میافتادن و نیرو انتظامی یه جورایی اونهارو از مهلکه خارج می کرد.
ما هم بخیال دانشگاه شدیم و رفتیم سر خیابونو همونجا یه ماشین گرفتیم، رفتیم خونه…اونجا تلفنی فهمیدیم یکی از همکلاسیهای بچه ها هنوز تو دانشگاهه و حدود 200-300 تا دیگه از بچه ها که بیشترشون هم دخترن، تو دانشکده انسانی گیر کردن.
نیم ساعت بعد، هم خونه ای دیگمون هم اومد وتعریف کرد که حدود 10-15 دقیقه بعد از ما، با یکی دیگه از رفقا که بچه بابلسر هم هست، از همون مسیر فرار کردن و آخرین اکیپ بودن که تونستن از اونجا در رن.چون مسیر لو رفت و خودش از تو ماشین دید یه عده از بسیجیها با یه تویوتا رفتن تو کوچه و ریختن سر بچه ها…در همین اثنا تلفنی متوجه شد که دوستش هنوز تو دانشگاه ودانشکده انسانی گیر کرده…
چند ساعت بعد فهمیدیم همکلاسی بچه ها با یه دختر دیگه تونستن از دانشگاه در رن. رفبق هم خونه ایمون هم با یکی دوتا دختر دیگه تا دیر وقت تو کتابخونه قایم شدنو بعد نصفه شب از پشت دانشگاه فرار کردن. اون شب انصار اون بچه هارو تا ساعت 2 شب تو دانشگاه نگه داشت و دخترو پسرو تو دانشگاه، رو زمین خوابوندن و با باتوم و کتک سوار سرویسشون کردنو تا شهر آوردنشون. خودم بعدا از یکی ازبچه ها شنیدم که می گفت خودم دیدم یکی از انصار دنبال یکی از دخترها کرد و اون طفلک وقتی خودشو به دانشکده انسانی رسونده بود، از ترس نمی تونست حرف بزنه و همه جاش می لرزید و از حال رفت و مثل اینکه با آمبولانس بردنش…
اون شب دخترهارو این جوری ول کردن و پسرها تا صبح، تو شهربانی بازداشت بودن. صبح هم همه به جز 20 نفرو آزاد کردن که ظاهرا ازیکیشون که عکس احمدی نژادو از سردرپایین آورده بود، خبری نیست. میگن تا صبح به بهانه حتک حرمت رهبر زدنش و گفتن بیمارستانه، تو خوابگاه دوستاش میگفتن خوانوادش اومدنو خبری ازش ندارن.
تمام این وفایع رو یا خودم دیدم، یا از کسی که خودش دیده بود شنیدم. این نمایش یقینا برای خرد کردن شخصیت، مقاومت، غرور و غیرت دانشجو ترتیب داده شده بود. در بابلسر، شهر ساحلی وتوریستی کوچکی که اتفاق سیاسی جدی هم اینجا نیافتاده بود، و این معدود اجتماعات هم در نهایت مسالمت و صلح جویی ترتیب داده شده بود، چماقداران وقمه بدستان رژیم، این طوری برخورد کردن، پس وای به حال تهران و اصفهان و دیگر کلانشهرهای ما و دانشگاهها و مردمشون…و وای به حال این مملکت…اخبار این چند روزه حکایت از فجایعی داره که یقینا دیر یا زود، دامن مسببینشو خواهد گرفت…
جا داره بگم، تو تمام این صحنه ها، استیصال و در ماندگی حراست دانشگاه و حتی نیروی انتظامی بابلسر، همونهایی که معمولا با دانشجو در گیر بودن، در مقابل این افراد لباس شخصی و غیرمسئول وبی قانون و قانون گریز، قابل لمس و درک بود…این افراد هر جا وارد عمل می شدن انگار با تمام فدرت نظام عمل می کردن. حتی جاداره از تمام حمایتهایی که با وجود تمام محدودیتهای ناشی ازدستورات مافوقهای سپاهیشون، از دانشجوها، حداقل در این مسائل و موارد ذکر شده داشتن تقدیر وتشکر کرد…تو یه صحنه، یکی از نگهبانهای حراستی، دانشجویی که یه پیرمرد لباس شخصی طی یه مشاجره لفظی چاقویی به سمتش پرت میکنه رو در آغوش میگیره و میگه اگه این چاقو بهت خورده بود جواب خانواده تو چی میدادیم. تو سه راه هم که مامورین نیرو انتظامی با چماقهایی که از جنس چماقهای این افراد لباس شخصی بود وایستاده بودن، با اکراه اون نمایشو ادامه میدادن، و سنگینی این تحقیرمشخص بود، که چندصد متر اونورتر افرادی بدون لباس فرم و مسئولیت قانونی، در حال قانون شکنی و رفتارهای فراقانونی بودند، و هیچ کاری از دست نیروی انتظامی بر نمیومد، بچز اینکه سریعتر دانشجوهای زخمی و کتک خورده رو از صحنه دور کنه. یا مثلا راننده های سرویسها، مشخصا توجیه شده بودن که هر جا این آقایون ندا دادند برای قلع و قمع دانشجویان، ترمز کنند…
در پایان فقط یک سوال دارم،مسئولیت اتفاقاتی از این دست، وجریانات جاری این روزهای کشور، بر عهده چه کسی هست، و اصولا چه کسی در این مملکت یک چنین اختیاراتی می تونه داشته باشه…!؟
شاید جناح رسمی و قانونی نظام با این روشها بتونه رقیب سنتیشو از صحنه قدرت وچه بسا موجودیت، خارج کنه، اما با هزینه هایی که طی این مدت، در برخوردش با مردم بهش تحمیل شده، یقینا پروژه زوال خودشو هم کلید زده و باید بدونه، در نهایت این ملت و ارادشه که پیروزه…!
نقطه روشن فجایع اخیر وظلمات حاکم بر کشور، همیین نکته است…!
Advertisement

5 Comments

  1. سکوتی میکنم بالاتر از فریاد…سلام به وبلاگ منم سر بزن

    • *(Gonjishke khoda)*
    • Posted June 21, 2009 at 10:37 am
    • Permalink
    • Reply

    با سلام به شما دوست عزيز…2 نكته قابل ذكر داشتم
    اول اينكه از مسيجي كه گذاشته بوديد متاسفانه هيچ برداشتي نتونستم بكنم!!!نفهميدم تهديد بود يا حمايت!!اگر مايليد توضيح بيشتري بدين…ممنونم.
    نكته دوم:تشكر از تفسير اوضاع دانشگاهتون…درهفته ايي كه گذشت شنيدن و ديدن و يا حتي لمس كردن اينگونه مسائل كاملا شكلي عادي گرفته!!!خون.كتك.چماق.كبودي.زخم.مرگ همه و همه كاملا مرسوم است!!انتظاري هم نيست…خواستن حق در اين مملكت همين اتفاقات را هم به دنبال دارد…فكر ميكنم مسئوليتش رو كساني بر عهده دارند كه براي جلوگيري از ترس به خطر افتادن منسب قدرتشان حاظرند حتي اين جنايات را متحمل شوند…ديكتاتوري اول مخالف را نابود ميكند و سپس شريكش را!!كسي كه حرف و خواست حق را قبول نمي كند نابودي را اولين راه ممكن ميبيند…گرد خزان اينها هم به پايان ميرسد… الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم…
    سبز باشيد هم وطن

  2. الحمد لله من اون روز نبودم.اما روز قبلش توی تظاهرات بودم که وقتی تموم شدو همه متفرق شدیم تازه نیرو انتظامی سر رسیده بودو حسابی ضایع شد.مرسی از نوشتن حادثه اون روز

  3. اصلاحیه:ه
    1-اون شب بچه هارو تا ساعت 10-11 نگه داشتن.
    2-ظاهرا یکی از شیشه های سالن همایشها (همون مسجد امام صادق سابق) هم شکسته شد.

    این اصلاحیه را فقط به خاطر موثق بودن مطالب اضافه کردم، واگرنه در اصل ماجرا، تغییری ایجاد نمی کنه.ه

  4. با اجازتون اين پست رو براي دوستام ميل كردم… اميدوارم همه چيز آروم و به نفع مردم تموم بشه


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.