Skip navigation

Monthly Archives: June 2009

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام!ه
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است!ه
با ریشه چه میکنید؟ه
گیرم که بر سر این باغ،نشسته در کمین پرنده اید!ه
پرواز را علامت ممنوع میزنید!ه
با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ه
گیرم که میکشید!ه
گیرم که میبرید! ه
گیرم که میزنید!ه
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
امروز دانشجويان دانشگاه مازندران، همگي بجز 4تن، به نامهاي مازیار یزدانیان-شوانه مریخی-علیرضا کیانی-اشکان ذهابیان، آزاد شدند.ه
به نقل از یکی از بچه های آزاد شده، بعضی از بچه هارو اون روزهای اول شدیدا کتک زدن که کارشون به بیمارستان کشید. خبر فوت و کما شایعه بوده.ه
اين كليپو ببينين، به يادبود شهداي خرداد88 و ندا آقاسلطان كه امروز هفتمشه:ه
http://www.4shared.com/file/114470690/785c923/4_Neda.html

نامه مهدي بازرگان به رهبرو هم بخونين، تامل بر انگيزه:ه
http://blog.360.yahoo.com/blog-
8wI3lzk4apnkQa8S6uo0AMswixwZoQvO8.TDKo3w?p=417&n=28500

بنابر آخرین اخبار رسیده از وضعیت دانشجویان زندانی دانشگاه مازندران از میان ۱۱ دانشجوی دستگیر شده شامل:”مازیار یزدانیان-شوانه مریخی-علیرضا کیانی-علی عباسی-اشکان ذهابیان-میلاد حسینی-رحمان یعقوبی-علی نظری-علی دنیاری و سیاوش صفوی” اشکان ذهابیان به علت ضربات باتوم به سرش و شکنجه های وحشیانه پس از دستگیری به کما رفته است. که با توجه به عدم اجازه به خانواده اشکان ذهابیان برای ملاقات وی دانشجویان دانشگاه مازندران به شدت نگران حال او هستند.
همینطور یکی از دختران دانشجو که به ضرب وشتم دانشجویان توسط انصار اعتراض کرده بود به شدت توسط بسیج مورد ضرب وشتم قرار گرفت و از ناحیه کمر آسیب دیده است.
همچنين یکی از دانشجویانی که با اتوبوس توافقی ساعت ۱۰ شب از دانشگاه خارج شده است بر اثر ضربات وارد شده به سرش کشته شده است .
علی عباسی یکی دیگر از دانشجویانی است که در شب سه شنبه مقابل چشمان دانشجویان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و وضعیت بسیار نگران کننده ای دارد.
همه اینها در حالی است که مسئولین دانشگاه با کمال وقاحت و دروغگویی قرار بود امنیت دانشجویان را به اصطلاح تضمین کنند. مسئولین حراست برای اینکه خودشان را در مقابل به مسلخ فرستادن دانشجویان ناگزیر جلوه دهند در حال دروغ پردازی علیه دانشجویان دستگیر شده هستند که خشم بسیاری از دانشجویان را برانگیخته است.
لازم به ذكر است كه روز گذشته یکی از دانشجویان دختر توسط حراست به اطلاعاتی ها تحویل داده شد. حراستیها با عکسهایی از دانشجویان در دانشگاه پرسه می زنند تا آنها را دودستی تقدیم اطلاعات کنند.
بازداشت دو دانشجوی دیگر دانشگاه مازندران
در حالیکه یازده دانشجوی دانشگاه مازندران در بازداشت و 40 نفر هم از ورود به دانشگاه منع هستند، در دو روز گذشته دو دانشجوی دختر این دانشگاه نیز به نام های مرجان فیاضی و سوگند علیخواه بازداشت شدند.
بنا به گفته دوستان این دانشجویان، این دو نفر در حالیکه در صحن دانشگاه بودند مورد حمله مولایی مسئول حراست پردیس قرار گرفته و به زور سوار ماشین جلودار مسئول انتظامات این دانشگاه شده و دیگر خبری از آنها دریافت نشده است.

پی گیری های خانواده و دوستان این دو دانشجو حکایت از آن دارد که این دو دانشجو توسط مسئول حراست پردیس این دانشگاه تحویل اداره اطلاعات بابلسر شده اند و در بازداشت به سر می برند.
لازم به ذكر است كه این گونه برخورد ها و سرکوب دانشجویان در مازندران در حالی روی می دهد که هنوز علیرضا کیانی، سیاوش صفوی، میلاد حسینی کشتان، علی نظری، رحمان یعقوبی، مازیار یزدانی، علی عباسی، شوانه مریخی و … در بازداشت به سر می برند و با ممنوع الورودی عده کثیری، این دانشگاه تحت تدابیر شدید امنیتی می باشد.
منبع:ه

ina-newsagency.com

كاسپين ماكان , نامزد ندا آقا سلطان : ندا هرگز طرفدار هیچ یک از این دو گروه نبود، ندا خواهان آزادی بود، آزادی برای همه
ندا آقا سلطان، در درگیری های روز شنبه ۳۰ خرداد در تهران در اثر اصابت گلوله به قلبش کشته شد.
تصاویر ارسالی از لحظه مرگ ندا آقا سلطانی و عکس های مخابره شده از این دختر جوان بلافاصله در سایت ها و رسانه های خبری مختلف در سراسر جهان به عنوان نمادی از کشته شدگان درگیری های پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران منتشر شد.
کاسپین ماکان، نامزد ندا آقا سلطان روز دوشنبه ۱ تیر در اشاره به اینکه ندا بهمن ماه امسال ۲۷ ساله می شد، گفت:”هدف ندا آقای موسوی یا احمدی نژاد نبود، هدفش وطنش بود و برایش اهمیت داشت که در این راه قدم بردارد. بارها اشاره کرده بود که حتی اگر جانش را از دست بدهد و گلوله به قلبش بخورد،که اتفاقا گلوله به قلبش خورد، در همین راه قدم برخواهد داشت. ندا با سن کمش درس بزرگی به خیلی ها داد.
آقای ماکان در باره روز حادثه گفت:”وقتی که این اتفاق افتاد، ندا از درگیری ها دور بود، یعنی در خیابان های فرعی نزدیک امیرآباد بود. حدود یک ساعتی با استاد موسیقی اش در ماشین پشت ترافیک نشسته بود، از گرما و خستگی کلافه و از ماشین پیاده می شود. اما براساس تصاویری که مردم ارسال کرده اند،احتمالا نیروهای لباس شخصی و بسیجی در تیراندازی با نشانه گیری به قلبش می زنند.
کاسپین ماکان نامزد ندا آقا سلطان گفت :چند دقیقه بیشتر طول نکشید، بیمارستان شریعتی نزدیک بود، حاضران سعی می کنند ندا را با اتومبیل به اورژانس ببرند اما قبل از انتقال به بیمارستان، او در دست استاد موسیقی اش جان می دهد.
آقای ماکان گفت :جسدش را دیروز با زحمت زیاد توانستیم تحویل بگیریم. البته جسد ندا در پزشکی قانونی تهران نبود، در پزشکی قانونی خارج از تهران بود. مسئولان پزشک قانونی خواستند که بخش هایی از بدنش از جمله قسمتی از استخوان رانش را بگیرند، پزشکی قانونی نگفت برای چه کسی اعضا را می خواهد استفاده کند، هیچ توضیحی در این زمینه داده نشد. خانواده موافقت کرد برای اینکه زودتر جسد را تحویل بگیرند، چون ممکن بود همین موضوع باعث تعویق تحویل جسد بشود. جسد را در قطعه ای از بهشت زهرا یکشنبه 31 خرداد هنگام عصر دفن کردیم، البته کسان دیگری هم که در درگیری ها کشته شده بودند را هم آنجا آورده بودند، انگار منطقه از پیش برای این افراد تعیین شده بود

آقای ماکان در خصوص هزینه تحویل جسد نیز گفت: در حال حاضر هزینه ای به طور مشخص پرداخت نشده، مقامات امنیتی ایران طی حکم های مختلف به بیمارستان ها، کلینیک ها و جراحان و پزشکی قانونی عنوان کرده بودند که نباید گواهی فوت براثر شلیک گلوله باشد، مسلما به این دلیل که در آینده شکایت بین المللی توسط خانواده ها به عمل نیاید . البته من هنوز برگه ترخیص ندا را ندیده ام اما در چند روز آینده از پدرش برگه را می گیرم.
آقای ماکان با توضیح در مورد ممانعت از برگزاری مراسم برای ندا آقا سلطان گفت:دوشنبه یکم تیرماه ساعت دو ونیم قرار بود در مسجدی در خیابان شریعتی بالاتر از سید خندان مراسمی داشته باشیم، اما بسیجیان و مسئولان مسجد اجازه برگزاری ندادند، چون به نظرشان هرج و مرج می شود و نمی خواهند درگیری به وجود آید. چون می دانند که ندا مظلومانه رفت و می دانند که همه مردم در ایران و خارج از ایران متاسف شدند، و شاید پیش بینی می شد جمع کثیری از مردم حاضر شوند، به هر صورت فعلا اجازه برگزاری هیچ مراسم عمومی را نداده اند.
در همین حال، شاهدان عینی گفتند که عده زیادی برای برگزاری مراسم در مقابل مسجد الرضا در میدان نیلوفر تهران جمع شده بودند، اما نیروی انتظامی با بیرون کردن جمعیت از مسجد و متفرق کردن آنها، اجازه برگزاری مراسم را نداد.
آقای ماکان همچنین با اشاره به برخی تصاویر ویدئوهای جعلی که از ندا در سایت ها منتشر شده نیز گفت:” من توی بعضی از سایت ها می گشتم از جلمه” آی ریپورت”، عکسی از یک دختر خانمی با علامت های سبز در تظاهرات قبل از این درگیری در تظاهرات آرام گذاشته بودند و گفته بودند که عکس ندا قبل از درگیری است. در حالی که این تصاویر ربطی به ندا ندارد. آن دختر عکس آقای موسوی را در دست دارد، به نوعی به نظر می رسد طرفداران آقای موسوی ندا را به او ربط داده اند. اما این طوری نیست. ندا فوق العاده به من نزدیک بود، ندا هرگز طرفدار هیچ یک از این دو گروه نبود، ندا خواهان آزادی بود، آزادی برای همه.

منبع:ه
ina-newsagency.com

ندا…!نگاه آخر تو …نگاه آخرت…! بپذیر که در این لحظه، اشکریزان شاعر آن نگاهم
ای بغض! بفشار این گلو را،ه
بلکه مرگ آرام کند درد مرا. ه
ای رگ! تو نمان پر زین خون،ه
که دل آید هرآیینه از سینه برون! ه
هجرت یاران برده از تاب مرا،ه
چه کنی با خرمن آتش زده ای افریدون!؟

ندا آقا سلطان، متولد 1361(۲۷ ساله)‌، دانشجوی فلسفه که در جریان اعتراضات مردمی شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ در امیر آباد تهران، به ضرب گلوله نیروهای شبه نظامی کشته شد. انتشار فیلم کوتاهی از لحظات جان دادن وی بازتاب‌های فراوانی در رسانه‌های جهان به‌دنبال داشت.
وی در روز ۳۰ خرداد به همراه استاد دانشگاهش (‌رشته فلسفه) و چند تن از هم کلاسی‌هایش در تظاهرات شرکت داشته است. وی برای دقایقی در حالی که با موبایل صحبت می‌کرده از جمع تظاهر کننده عقب می‌افتد که در اين هنگام (حدود ساعت 7 عصر)، يكي از ۲ لباس شخصی موتور سوار، قلب ندا را با کلت کمری هدف قرار می‌دهد
با اصابت گلوله، ندا روي آسفالت مي‌افتد. بلافاصله يك پزشك كه جزو تظاهر كنندگان بوده سر مي‌رسد و سعي مي‌كند با فشار دادن محل زخم، از خونريزي جلوگيري كند. اما اين كار موثر نيست و بسرعت صورت ندا با خون خودش رنگين مي‌شود. وی در دستان استادش جان می‌سپارد. دوست پزشك با تلفن همراه، فيلم لحظات جان دادن ندا را ثبت مي‌كند. به فاصله حدود دو ساعت، اين فيلم روي سايت يوتيوب قرار گرفته و به همراه توضيحات آقاي پزشك، در صفحه فیس بوک منتسب به آقاي مهندس موسوي قرار مي‌گيرد. در اين فيلم متاثر كننده، به نظر مي‌رسد ندا قبل از جان دادن خود، به ما نگاه مي‌كند
ظهر روز يكشنبه ۳۱ خرداد پیکر ندا به شرط خاکسپاری سریع و محرمانه در بهشت زهرا به خانواده‌اش تحویل شده است. خاکسپاری وی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی و با
سرعت بسیار
انجام شده است. مراسم یادبود ندا قرار بوده است در اول تیرماه ساعت ۵ تا ۶.۳۰ در مسجد نیلوفر (واقع در تهران، خیابان مهناز، خيابان آپادانا (خيابان خرمشهر)) برگزار شود که با تماسی از طرف مسجد این مراسم لغو شده است. همچنین به تمام مساجد تهران دستور داده شده است که اجازه برگزاری مراسم ندا آقا سلطان را ندارند.

سه شنبه هفته قبل، خونه بودیم که چندتا از بچه ها که صبح رفته بودن دانشگاه، زنگ زدن گفتن دانشگاه شلوغه. از قبل هم زمزمه اش بود که قراره خبرهایی بشه. بچه ها مثل همه جاهای دیگه تجمع اعتراضی داشتن به اوضاع جاری مملکت. تجمع مسالمت آمیزی بود و بدون حتی شکستن یک شیشه، تقاضای لغو امتحانها و آزادی یکی از بچه ها که روز قبل تو درگیریهای بابل دستگیر شده بودو داشتن. از اونجایی که تقریبا 70% دانشجوهای پردیس دانشگاه مازندران دخترن، تو جمعیت دخترهای زیادی هم بودند.
وقتی ما رسیدیم، دیدیم سه راه دانشگاهو بستن. عده ای از مامورین نیروی انتظامی، سر سه راه با چماقهای بلندی وایستاده بودن و بیشتر از اینکه از عبور و مرور ممانعت کنند، در مورد اراذل و اوباشی که حدود 500متر اونورتر، با چوب و چماق و قمه، جلوی سردر وایستاده بودن، هشدار میدادن!! بله پای این لباس شخصی ها به اینجا هم باز شده بود. به ناچار از ماشین پیاده شدیم و حالا بماند با چه وضعی وارد دانشگاه شدیم، آخه هر کی می خواست وارد دانشگاه بشه باید از تونل وحشت این جونورها هم رد می شد. اونها کاری هم به این نداشتن که دانشگاه، خونه دانشجوئه وخیلی از بچه ها هم فقط واسه امتحان دادن، اون روز تو دانشگاه بودن. حول حوش ساعت 1-1:30 که رفتیم تو دانشگاه، امتحانهای علوم پایه لغو شده بود و بچه ها جمع شده بودن تو دانشکده هنرومعماری و حقوق وعلوم سیاسی تا عده ای از دانشجوها که داشتن اونجا امتحان میدادنو منصرف کنن. یه یک ساعتی که بچه ها اینجا جمع بودن و شعار میدادن و دانشجوها رو ترغیب می کردن از امتحان دادن منصرف شن، تصمیم بر این شد که همه برن مسجد امام صادق، دم در که اونجا عده ای از بچه های علوم انسانی داشتن امتحان میدادن.
اونجا اراذل انصار از پشت میله های دانشگاه واسه بچه ها خط و نشون می کشیدن، وقتی یکی از دانشجوها از در رفت بیرون تا سوار تاکسی شه ریختن سرش و تا نیروی انتظامی به داد اون بنده خدا برسه، یه پس کتکش زدنو خونین و مالین سوار ماشین پلیسش کردن. این صحنه بچه ها رو تحریک کرد که چند دقیقه ای بر علیه اونها، شعارهای سنگینی بدن. تا اون موقع، حراست درهای دانشگاهو بسته بود که مثل اینکه همون دقایق از بالا بهشون دستور میرسه که درهارو باز کنن…یکی دوتا از نگهبانهای دانشگاه که اضطراب و نگرانی از چهرشون معلوم بود، اومدن به بچه ها تذکر دادن که الان درها باز شده، و اینها اگه بخوان حمله کنن، ما نمی تونیم جلوشونو بگیریم.
حدود ساعت 3-3/30 که امتحانهای بچه ها کم کم تموم می شد و خیلی از بچه ها که از صبح اونجا بودن، کم کم خسته شده بودن، اولین سرویسها واسه خروج از دانشگاه، آماده شدن. بچه ها همه مردد بودن چونکه صبح، قبل از اومدن ما دیده بودن که بیرون از دانشگاه ریختن سر اتوبوسها و چه بلایی سرشون آوردن.
یکی دوتا سرویس اول که رفتن، جلوی سردر اتفاقی نیفتاد، ولی خب هنوز بچه ها مردد و نگران بودن. چند دقیقه بعد که دوتا سرویس دیگه هم رفتن ، چیزی که توجه بچه ها رو جلب کرد این بود که چندتا از چماق و قمه بدست ها، موتورسوار با یه آمبولانس هم دنبالشون رفت. اینجا جو به هم ریخت و از اونجایی که تو اون محدوده تماس موبایلها هم قطع بود، این شایعه تقویت شد که اینجوری و با این ترفند، بچه هارو از دانشگاه می برن بیرون و ترتیبشونو میدن.
ما که از قبل، فکر قاراشمیش شدن اوضاعو میکردیم. اینجا به فکر راه فراری که از قبل در نظر گرفته بودیم، افتادیم وحول حوش ساعت 4 اکیپی شامل 4تا پسر و9 تا دختر،5تا علوم پایه ای و8تا شهرسازی، راهی شدیم و از پشت دانشگاه، از کوچه پس کوچه های باقرتنگه، با رعایت سکوت و موارد امنیتی از دانشگاه خارج شدیم. چون فاصله مون از سه راه خیلی کم بود(700-800 متر)یکی سر خیابون می ایستاد ووقتی تاکسی میگرفت، بقیه سوار میشدن. دخترهارو اینجوری راهی کردیم و خودمون طالب شدیم دوباره به دانشگاه برگردیم، که تو راه برگشت، عده ای از بچه هارو دیدیم که داشتن فرار می کردن و گفتن، انصاریها ریختن تو دانشگاه…در همین حین یکی از بچه ها تلفنی با خبر شد که بچه هایی که با سرویس میرفتن گفتن، سرویسهارو نگه میداشتن و هر کی لباس مشکی پوشیده بود و پیاده میکردن و با چوب و چماق و مشت و لقد، در حالی که بقیه دوستاشون از تو سرویس در حال نگاه کردن بودن، به جونشون میافتادن و نیرو انتظامی یه جورایی اونهارو از مهلکه خارج می کرد.
ما هم بخیال دانشگاه شدیم و رفتیم سر خیابونو همونجا یه ماشین گرفتیم، رفتیم خونه…اونجا تلفنی فهمیدیم یکی از همکلاسیهای بچه ها هنوز تو دانشگاهه و حدود 200-300 تا دیگه از بچه ها که بیشترشون هم دخترن، تو دانشکده انسانی گیر کردن.
نیم ساعت بعد، هم خونه ای دیگمون هم اومد وتعریف کرد که حدود 10-15 دقیقه بعد از ما، با یکی دیگه از رفقا که بچه بابلسر هم هست، از همون مسیر فرار کردن و آخرین اکیپ بودن که تونستن از اونجا در رن.چون مسیر لو رفت و خودش از تو ماشین دید یه عده از بسیجیها با یه تویوتا رفتن تو کوچه و ریختن سر بچه ها…در همین اثنا تلفنی متوجه شد که دوستش هنوز تو دانشگاه ودانشکده انسانی گیر کرده…
چند ساعت بعد فهمیدیم همکلاسی بچه ها با یه دختر دیگه تونستن از دانشگاه در رن. رفبق هم خونه ایمون هم با یکی دوتا دختر دیگه تا دیر وقت تو کتابخونه قایم شدنو بعد نصفه شب از پشت دانشگاه فرار کردن. اون شب انصار اون بچه هارو تا ساعت 2 شب تو دانشگاه نگه داشت و دخترو پسرو تو دانشگاه، رو زمین خوابوندن و با باتوم و کتک سوار سرویسشون کردنو تا شهر آوردنشون. خودم بعدا از یکی ازبچه ها شنیدم که می گفت خودم دیدم یکی از انصار دنبال یکی از دخترها کرد و اون طفلک وقتی خودشو به دانشکده انسانی رسونده بود، از ترس نمی تونست حرف بزنه و همه جاش می لرزید و از حال رفت و مثل اینکه با آمبولانس بردنش…
اون شب دخترهارو این جوری ول کردن و پسرها تا صبح، تو شهربانی بازداشت بودن. صبح هم همه به جز 20 نفرو آزاد کردن که ظاهرا ازیکیشون که عکس احمدی نژادو از سردرپایین آورده بود، خبری نیست. میگن تا صبح به بهانه حتک حرمت رهبر زدنش و گفتن بیمارستانه، تو خوابگاه دوستاش میگفتن خوانوادش اومدنو خبری ازش ندارن.
تمام این وفایع رو یا خودم دیدم، یا از کسی که خودش دیده بود شنیدم. این نمایش یقینا برای خرد کردن شخصیت، مقاومت، غرور و غیرت دانشجو ترتیب داده شده بود. در بابلسر، شهر ساحلی وتوریستی کوچکی که اتفاق سیاسی جدی هم اینجا نیافتاده بود، و این معدود اجتماعات هم در نهایت مسالمت و صلح جویی ترتیب داده شده بود، چماقداران وقمه بدستان رژیم، این طوری برخورد کردن، پس وای به حال تهران و اصفهان و دیگر کلانشهرهای ما و دانشگاهها و مردمشون…و وای به حال این مملکت…اخبار این چند روزه حکایت از فجایعی داره که یقینا دیر یا زود، دامن مسببینشو خواهد گرفت…
جا داره بگم، تو تمام این صحنه ها، استیصال و در ماندگی حراست دانشگاه و حتی نیروی انتظامی بابلسر، همونهایی که معمولا با دانشجو در گیر بودن، در مقابل این افراد لباس شخصی و غیرمسئول وبی قانون و قانون گریز، قابل لمس و درک بود…این افراد هر جا وارد عمل می شدن انگار با تمام فدرت نظام عمل می کردن. حتی جاداره از تمام حمایتهایی که با وجود تمام محدودیتهای ناشی ازدستورات مافوقهای سپاهیشون، از دانشجوها، حداقل در این مسائل و موارد ذکر شده داشتن تقدیر وتشکر کرد…تو یه صحنه، یکی از نگهبانهای حراستی، دانشجویی که یه پیرمرد لباس شخصی طی یه مشاجره لفظی چاقویی به سمتش پرت میکنه رو در آغوش میگیره و میگه اگه این چاقو بهت خورده بود جواب خانواده تو چی میدادیم. تو سه راه هم که مامورین نیرو انتظامی با چماقهایی که از جنس چماقهای این افراد لباس شخصی بود وایستاده بودن، با اکراه اون نمایشو ادامه میدادن، و سنگینی این تحقیرمشخص بود، که چندصد متر اونورتر افرادی بدون لباس فرم و مسئولیت قانونی، در حال قانون شکنی و رفتارهای فراقانونی بودند، و هیچ کاری از دست نیروی انتظامی بر نمیومد، بچز اینکه سریعتر دانشجوهای زخمی و کتک خورده رو از صحنه دور کنه. یا مثلا راننده های سرویسها، مشخصا توجیه شده بودن که هر جا این آقایون ندا دادند برای قلع و قمع دانشجویان، ترمز کنند…
در پایان فقط یک سوال دارم،مسئولیت اتفاقاتی از این دست، وجریانات جاری این روزهای کشور، بر عهده چه کسی هست، و اصولا چه کسی در این مملکت یک چنین اختیاراتی می تونه داشته باشه…!؟
شاید جناح رسمی و قانونی نظام با این روشها بتونه رقیب سنتیشو از صحنه قدرت وچه بسا موجودیت، خارج کنه، اما با هزینه هایی که طی این مدت، در برخوردش با مردم بهش تحمیل شده، یقینا پروژه زوال خودشو هم کلید زده و باید بدونه، در نهایت این ملت و ارادشه که پیروزه…!
نقطه روشن فجایع اخیر وظلمات حاکم بر کشور، همیین نکته است…!

یک هفته پس از تظاهرات گسترده بی سابقه در ایران بر سر نتایج انتخابات ریاست جمهوری، جان سیمپسون سردبیر بخش جهانی بی بی سی، به مقایسه این تظاهرات با انقلاب سال 1979 پرداخته است.

آخرین باری که من در میدان ولی عصر در تهران بودم و سعی می کردم از میان جمعیت نیمه هیجان زده و نیمه متوحش عرق کرده، راه خودم را برای به دست آوردن تصاویر تلویزیونی از صحنه یک آتش سوزی باز کنم، سی سال می گذرد.
آن موقع سال 1979 بود و من سی سال جوان تر بودم.
البته اکنون وضع کمی فرق کرده است.
در آن موقع مردم تلفن همراه نداشتند تا با آن عکس بگیرند و یا ویدیوهایی تهیه کنند که به همه جهان فرستاده شود.
در آن موقع این همه زن جوان در میان تظاهر کنندگان دیده نمی شدند.
همچنین مردم فورا نمی توانستند تشخیص دهند که من برای کجا کار می کنم.
ولی حالا عده زیادی در تهران تلویزیون خبری بی بی سی به زبان انگلیسی و فارسی را تماشا می کنند و مشکل است من بدون اینکه مردم متوجه شوند داخل جمعیت بروم.
از جهات دیگری هم وضعیت اکنون متفاوت است. معترضانی که امروز در تظاهرات شرکت دارند به شاهی نیست که با قدرت مطلق خود سعی می کرد مدرنیزه شدن به شیوه غربی را به مردمی که اکثرا سنتی بودند تحمیل کند.
این تظاهرکنندگان از آن خشمگین هستند که دولت محافظه کار افراطی- از نظر آنان- با دستکاری در نتیجه انتخابات با یک چنین شیوه ناشیانه و نا پخته به هوش و ذکاوت آنان توهین کرده است.

شباهت ها

البته حتی گفتن این که ممکن است تشابهاتی بین انقلاب سال 1979 با تظاهرات کنونی وجود داشته باشد، دولت ایران را عصبانی می کند.
ولی اگر شما مانند من آن روزها را به خاطر داشته باشید متوجه تشابهاتی می شوید.
تظاهرکنندگان کنونی مانند سال 1979، آمیخته ای از افراد تحصیلکرده و مرفه شمال تهران و طبقه متوسط پائین هستند.
البته اکنون افراد مذهبی بیشتری در میان مخالفان دیده می شوند که تنها وجه تشابه آنان با یکدیگر این است که دوست ندارند دولت شیوه زندگی آنان را تعیین کند و همچنین احساس می کنند که فساد و عدم کارآیی در سطوح بالا وجود دارد.
بزرگ ترین تفاوت این است که اشخاص سرسخت مذهبی افراطی ریش داری که در سال 1979 در تظاهرات شرکت داشتند حالا در طرف دیگر هستند.
آنها بسیجیان هستند که نیروهای فشار انقلاب اسلامی محسوب می شوند.
ولی شباهت های عمیق تر و مهم تری وجود دارد.
شاه سابق ایران هرگز نمی توانست تصمیم بگیرد که می خواهد یک فرمانروای خودکامه باشد یا یک لیبرال. او که به طور فزاینده ای منزوی شده بود در جریان انقلاب با دو دلی و بدون قاطعیت تصمیم می گرفت و در مواردی تصمیم خود را تغییر می داد. او ابتدا دستور تیراندازی به تظاهرکنندگان را داد و حکومت نظامی اعلام کرد ولی بعدا حاضر به دادن امتیازاتی شد.
روز پنجشنبه گذشته نیز محمود احمدی نژاد که در بدو امر تظاهرکنندگان را متهم کرده بود مانند هواداران عصبانی فوتبال رفتار می کنند، در تلویزیون اعلام کرد که منظور او تنها تظاهرکنندگانی بود که با خشونت رفتار می کردند و انقلاب او یک پیروزی برای همه است.

ائتلاف بغرنج

وقتی که حالا به خیابان ها می روم و جمعیت را با روبان ها و شال گردن های سبز رنگ و بادکنک ها می بینم به این فکر می افتم که ائتلاف منافع امروز درست مانند همان ائتلاف 30 سال قبل پیچیده است.
در آن موقع لیبرال ها، طبقه متوسط و آنانی که غربی شده بودند با اشتیاق در راهپیمایی شرکت می کردند زیرا فکر می کردند رهبران مذهبی که تحت نظر آیت الله خمینی کار می کنند، برایشان ایران بهتری به ارمغان خواهند آورد.
این گروه ها امروز به این دلیل به تظاهرات پیوسته اند که فکر می کنند راهپیمایی هایی که به حمایت از میرحسین موسوی صورت می گیرد، انقلاب اسلامی را سرنگون خواهد کرد.
ولی شخص آقای موسوی امیدوار است که بتواند انقلاب اسلامی را نجات داده و آن را بهتر کند.
بیاد می آورم که در دهه 1980 با آقای موسوی مصاحبه کرده بودم و به یاد ندارم که در جریان مصاحبه او مرا به عنوان یک شخص لیبرال تحت تاثیر قرار داده باشد. حتی شاید احساس من بالعکس بود.
ولی مطمئنا او اکنون تغییر کرده است.
ولی صرفا این دلیل که معترضین، شجاع و جالب توجه هستند و شدیدا به آزادی اعتقاد دارند، برای تضمین این که آنان از دست نظامی که اکنون از آن نفرت پیدا کرده اند، خلاص خواهند شد، کافی نیست.
فراموش نباید کرد که در میدان تیانانمن پکن، این اتفاق نیافتاد .
به عبارت دیگر فقط این که من 30 سال قبل شاهد انقلاب بودم به این معنی نیست که همان کسانی که امروز دقیقا در همان خیابان ها راهپیمایی می کنند، خود به خود پیروز خواهند شد.
منبع:ه
BBCPersian.com

دو حالت وجود داره:
1- یا انتخابات بدون تقلب و تخلف برگزار شده و نتیجه همین چیزیه که میبینیم.
2- یا در انتخابات و نتیجه ای که اعلام شده تخلف وتفلب صورت گرفته.
در مورد اول، باید بگم، ای کاش حداقل، رایها این قدر زیاد نبود تا رای بسیاری از مردم هم که بر حق، خواهان تغییراتی بودند، جلوه گر و وجهه دهنده طرف پیروز و جشن پیروزیش، نمی بود.
مورد دوم هم خودش دو حالت داره، یکی تخلف در نتیجه نهایی، یعنی پیروز رای گیری میر حسین بوده، یا آرا طوری بوده که ممکن بود انتخاباتو به دور دوم بکشونه که کارو بیشتر واسه دستگاه حاکم سخت می کرده تا مخالفینش.
در این مورد، باید فکر کرد…،بخواهیم یا نخواهیم تو این مملکت، گرسنگی و محرومیت و بیسوادی و فقر فرهنگی، اکثریت مطلقو داره…! در ادوار گذشته هم این اقشار همه جوره چاپیده شدن ، پس شعارهای رئیس دولت نهم جذابیت رای آوری رو داشته واسش…،به هر حال باید قبول کنیم، احمدی نژاد طی 4 سال بیشترین سرمایه گذاریو رو نادیده گرفته شده ترین اقشار مملکت تو همه این سالها داشته، پس این احتمال که تونسته باشه برغم تمام گافها و اشتباهات و ناپختگیهاش، برای دومین بار آرای کافی برای ریاست جمهوریو کسب کنه، بوده. البته نمی خوام بگم هیچ نخبه و کارشناس و آدم فهمیده ای به احمدی تژاد رای نداده، و از اون طرف هم هیچ کس تحت جو به میر حسین، اما به نظرم طرفدارای میر حسین حتی اگر فرض کنیم که کمتر هم بودن اما، قشر مترقی تر و فهمیده تر و باسواد تر یو تشکیل می دادن.
برای رای آوردن علاوه بر برنامه ریزی بلند مدت (که میرحسین، وقتی فقط چند ماه قبل از انتخابات حضورش قطعی میشه و خاتمی اونجوری کنار میکشه، نشان دهنده ضعف عملکرد در این قسمته) ، احتیاج به یک موج مردمی نزدیک انتخابات هم هست.
به نظر من سبزها بیش از حد رو ایجاد موج، اون هم فقط با انگشت گذاشتن رو چندتا کلیپ بحث برانگیزو عدم هماهنگیها و گافهای کابینه دولت نهم، حساب باز کرده بودن واز برنامه ریزی بلند مدت غافل بودند.تمام این 4 سالی که احمدی نژاد بین مردم بود، ارتباط اصلاح طلبها با مردم ضعیف بود.
موجی هم که احمدی نژاد با پیش کشیدن جریان بچه های هاشمی و ناطق و کلا پیگیری دزدیها و رانتخواری های جناح مقابل راه انداخت هم، موج ضعیفی نبود.
یکی دیگه از تخلفات ممکن، ایجاد فاصله بین آراء کاندیداهای رقیب می تونسته باشه. یعنی اینکه منظور جناح احمدی نژاد تنها بردن انتخابات و 4 سال دیگه در دست داشتن قوه مجریه نبوده، بلکه طی این مدت چون می خواستن با جناح رقیب درگیریهای جدی داشته باشن، احتیاج به یک برتری قاطع با فاصله زیاد داشتن، پس تو آراء در این جهت دست بردن، تا فقط فاصله شونو زیاد کنن.
البته چیزی که طرفهای مدعی، بیشتر روش کار میکنن، ترکیبی از هر دو تخلف بالا بصورت توامان هست.
احمدی نژاد نماینده جناحیه که آرمانخواهی هاشون، و هزینه ای که به خاطر آرمانهاشون از مردم می کنن و نوع رفتار و نگاهشون به مردم، و تعریفی که از حریم خصوصی و آزادیهای فردی و اجتماعی، در چارچوب دیدگاه ایدئولوژیکشون از مسائل ارائه میدن، مردمو عاصی کرده و حالا می خواد پا رو دم یک طیف یک کم متفاوت تر نظام بذاره، همونهایی که هم زیر علم حسین(ع) سینه میزنن، هم تو مجلس یزید بشکن، و قدرتشون از جنس متفاوتیه با اینها (یعنی قدرتشون بخاطر انباشت ثروثیه که از مردم دزدیدن، نه هزینه ای که از جیب مردم، توی سازمانهای عریض و طویل اطلاعاتی-نظامی کردن). ببینین منم اگر جای کانون قدرت و ثروت بودم تو این معادله، مثل جناح رقیب، از گافهای جناح مقابل استفاده می کردم، و مردمو تو دعوای خودم وارد می کردم، امواج انتخاباتیو طوری تنظیم
یکردم که نقطه فرود و پایانش، در صورت عدم تامین قوه اجرایی کشور، پایان انتخابات نباشه. وقتی میدونم مردم چی میخوان، یا بهتر بگم، چی ازشون گرفته شده، و جناح مقابل تو کدومش نقش داشته، (فرق نمی کنه کدوم طرفی باشی)، همونو به رخ حریف میکشیدمو طرفدارارو بسیج…!؟میکردم. این طوری حریفو با سیل خروشان و امواج مردمی تحت فشار میذاشتم تا هم قدرتش تحلیل بره، و هم فرصت تهدید جبهه مارو نداشته باشه.
نمی گم تخلفی تو این انتخابات صورت نگرفته، یا حتی گرفته؛ به هر حال قطعی اس ام اس و اینترنت و تمدید نشدن زمان رای گیریو نوع برخورد با نماینده های رقبا و …تو این چند روز احتمال بروز تخلف و تقلبو تو این انتخابات تقویت کرده، اما میخوام بگم دعواهای این چند روزه، دو رو داشت، یکی مردمی که خواهان حقوق نادیده گرفته شدشون طی سه دهه گذشته ان، و دوم دعوای دو جناح که در نادیده گرفته شدن و تخطئه مطالبات ملت، با هم رقابت داشته اند، و حالا به نا حق یکی از طرفین که نقشش در بوجود اومدن وضع موجود نه کمتر از طرف مقابله و نه بهبود حقیقی شرایط در آینده، به نفعشه، داعیه دار مطالبه خواسته های ملت شده. امروز، خطر پنهان، سوار شدن این طیف بر امواج خروشان مردمی تو این روزهاست.
در پایان، درود، سلام و احترام بی کران خودمو پیشکش می کنم به خونهای به ناحق ریخته شهدای این روزها، به غصه هاو اشکهای ریزان مادران، به دلهره ها، اضطرابها و دلهای لرزان خواهرانم، به غرور و غیرت زخمی برادرانم و به تمام هم میهنانی که به خاطر وطن، به خاطر ایران، متحمل رنج و مهنت و آزاری گردیده اند…

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.